محمد بن حسين رازي
53
نزهة الكرام و بستان العوام ( فارسي )
اعطيك من كل سوام عشرا * او مائة ادما و اخرى حمرا فاللّه من مالى موفى نذرا * عفوا و لم تشمت عيونا خزرا بالواضح الوجه المغشى بدرا * فالحمد للّه الاجل شكرا اعطانى البيض بنى زهرا * ثم كفانى الامور امرا قد كان اشجانى و هد ظهرا * فلست و البيت المغطى سترا و البيت و الركن المحاذى الحجرا * مبنية نعمة ربى كفرا ما دمت حيا و ازور القبرا بعد از آن اشتران را بكشتند ، و آن صد اشتر بود از بهترين اشتران عبد المطلب به فداى عبد اللّه ، و همچنان در مواضع نحر بگذاشتند تا هركه مىخواست بر مىگرفت . و چندى در كوههاى مكه بگشتند و پاره پاره مىكردند تا وحوش و طيور و سباع بخورند . پس خداى تعالى حكم كرد كه ديت مردان آزاد مسلمان صد اشتر باشد موافق فعل عبد المطلب . بدان كه اين بيتها جمله دليلى مىكند بر ايمان عبد المطلب ، رضى اللّه عنه . و بر آنكه او از اوصياء بوده و محدثان . و دليل اول آنكه در قطعهء اول مىگويد : « حفرتها بالوحى لا توهما » چاه زمزم به وحى بركندم ، يعنى به الهام خداى تعالى ، نه به وهم . و كافر چون به انبياء ايمان ندارد او بت پرستد ، به وحى و الهام چگونه ايمان دارد . دليل بر آنكه اين الهام از خداى تعالى مىدانست كه در اول بيتها مىگويد : الحمد للّه على ما انعمنا ، حمد و سپاس خداى را كه اين انعام با من كرد و مرا الهام داد در كندن چاه زمزم . و در بيت آخرين مىگويد : فلست و اللّه اريد المأثما . * فى النذر او اهريق للّه دما . من بدين نذر نه بزه مىخواهم ، يعنى نه نذر معصيت است تا بزهكار شوم ، بل خاص از براى خداى تعالى مىخواهم كه خونى بريزم و در قطعهاى مىگويد :